الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

454

الغدير ( فارسى )

- از اين‌رو ، اهرام مصر و حرم الهى به خروش آمدند كه از چنين شرافتى محروم ماندند . - تربت مصر را برگزيدى ، تربتى كه لاله‌زار بلاد ، بر گورستان آن رشك برد . - خداى بر آن مردمى خشم گرفت كه از جهالت و گستاخى بدين مرز و بوم هجوم آوردند . - شگفت آوردى كه قدّار ناقهء صالح را پى كرد . به هرعصرى صالح و قدّار در برابر هم قرار گيرند . - اى صالح نيك‌پى ! تو به خانهء مجد و كرامت نزول اجلال كردى و قاتلان به دوزخ و نار پيوستند . - گرچه قصاص شدند ، اما خاك راه را با مهر و ماه كى برابر توان گرفت . - دشت و كوهساران بر آنان تنگ آمد و گاه باشد كه صاحب خون بخوابد ، اما خون قرار و آرام نيابد . - اين پاداش نكو و اجر جزيل گوا رايت باد ، و نيز شهادت كه شيوهء ابرار است . - وصى رسول و عمويش حمزه با شهادت در خون تپيدند ، و نيز زادهء بتول و جعفر طيار . و در روز پنجشنبه كه تابوت ملك صالح را به مزار مخصوصش بردند ، گويد : - اشك ديده را چون سيلاب بهارى روان ساخته و نالهء جانسوز را در دل انباشته‌اى . - از چيست كه اشك ماتم - با آنكه زلال و صاف است - بر گونه‌ات آتش افروخته ؟ - به من منگر كه از ناله و زارى خاموشى گرفتم ، غم و رنج در كانون دل لانه دارد . - بر من مخروش كه آتش دل برخروشد تا سراپايت به آتش كشد ، سينه‌ام در انفجار است . - اگرت ناله و زارى اختيارى است ، من از بيتابى ، زمام دل از كف نهاده‌ام . - صبح و شام چون گمشدگان باديه مىگريم ، چون غمها بر دل هجوم‌آور است . - از ديده‌ام پيمان گرفتم كه قدرى بيارمد ، اما قلب فگارم خيانت كرد كه كانونم در شور و انقلاب است . - گويى مصيبت نه‌چندان سهمگين است ، اما غم كه بر دل نشيند ، اندك آن هم گرانبار است .